دانلود پژوهش *66- ارشددانلود

1-2- هدف تحقیقهدف از تهیه و تنظیم این رساله، تبیین شیوه‏ی نگارش کتاب‏های فردوس الحکمه، الحاوی و کامل الصناعه الطبیه است تا هر محقق بتواند با سبک ‌نوشتاری این کتاب‏ها آشنا شود و بدین طریق نیمی از راه پر رنج تحقیق خود را به آسانی بپیماید.
1-3- پیشینه تحقیقدرباره‏ی بررسی سبک ‌نوشتاری کتاب‏های طب‌ سنتی که پایان‌نامه‏ی حاضر در این زمینه تهیه و تنظیم شده، تا کنون اثری تدوین نشده است.
جمال الدین علی بن یوسف ابن القفطی (568 هـ . ق) کتاب تاریخ الحکماء را تألیف کرد و در آن به ذکر تراجم احوال بیش از چهارصد دانشمند در فلسفه و طب و ریاضیات و نجوم پرداخت که بخش عمده‏ی کتاب اختصاص به پزشکان دارد. در این کتاب نویسنده هر از گاهی اشاره به شیوه‏ی نوشتاری نویسنده کرده است.
موفق‌الدین ابن أبی أصیبعه (643 هـ . ق) در کتاب عیون الأنباء فی طبقات الأطباء که جامع‏ترین کتاب در این زمینه است از تعداد زیادی پزشک و داروشناس و حکیم و منجّم و ریاضی‏دان به تقسیم مولد و منشأ آنان یاد می‏کند و درباره‏ی هر یک اطلاعات فراوانی را ارائه می‏دهد و به روش پژوهش برخی از پزشکان اشاره می‏کند.
در خصوص سبک ‏شناسی متون، کتاب‏های فراوانی در سبک ‏شناسی ادبی تدوین شده که از برخی از آن‌ها در این پژوهش برای تبیین مبانی نظری پژوهش بهره گرفته شده است مانند:
احمد بدوی (2004) در کتاب أسس النقد الأدبی عند العرب، ابتدا معانی و ویژگی‏های اسلوب را بررسی می‏کند سپس به بیان مقاییس نقد اسلوب و انواع اسالیب می‏پردازد و به طور کلی به جنبه‏های مختلف سبک اشاره می‌کند.
و بهار (1380) در کتاب سبک شناسی مطالبی کلی در خصوص سبک ‌شناسی بیان می‌کند.
و شمیسا (1373) در کتاب کلیات سبک شناسی مطالبی کلی درباره‏ی سبک و نظام سبک ‌شناسی بیان می‏کند و مسائل بنیادی مربوط به سبک و سبک‌ شناسی را مورد بحث قرار می‏دهد و به این نکته اشاره می‏کند که نوشته‏های بسیاری وجود دارد که فاقد سبک است و در آن اندیشه‏ی خاص و زبان قابل تأملی وجود ندارد.
در این کتاب‌ها به بیان دقیق مفهوم سبک شناسی و روش‌های بررسی سبک متون مختلف اشاره شده است، که مطالعه‌ی این کتاب‌ها راه را بر سبک شناس نشان خواهد داد.
1-4- روش تحقیقروش تحقیق در این رساله به شیوه‏ی توصیفی – تحلیلی و بررسی انتقادی متن است. برای دستیابی به مهمترین کتاب‏های مورد استفاده‏ی طب ‌سنتی به متخصصان و دانشجویان و مراکز تحقیقات طب ‌سنتی مراجعه شد و فهرست 600 کتاب به زبان عربی استخراج شد و سپس با مشورت متخصصان این رشته مهمترین و تأثیرگذارترین کتاب‏های طب ‌سنتی به زبان عربی به عنوان مهمترین و پرکاربردترین منبع پژوهش متخصصان استخراج شد. در این‏باره و در چارچوب شناساندن کتاب‏های طب‌ سنتی به زبان عربی و با توجه به نیاز پژوهشگران و متخصصان طب ‌سنتی این پایان‏نامه به بررسی سبک‌ نوشتاری سه اثر مهم در طب‌ سنتی که در سده‏های نخستین هجری تألیف شده‏اند، پرداخته است که به ترتیب تقدّم زمانی عبارتند از: فردوس الحکمه، الحاوی و کامل الصناعه الطبیه.
روشی که در این پایان‏نامه برای بررسی سبک پیشنهاد شده است و پایان‏نامه بر اساس این روش به نگارش در‏آمده است به شرح زیر است:
در بحث جمله‏ی اسمیه به موارد زیر اشاره شده است:
1ـ مبتدا معرفه + خبر نکره
2ـ مبتدا معرفه + خبر معرفه
3ـ مبتدا معرفه + خبر جمله
4ـ مبتدا معرفه + توالی خبر
5ـ خبر مقدم + مبتدا مؤخر
همچنین در بحث جمله‌ی اسمیه، نواسخ و کاربرد آن نیز شرح داده شده است و کاربرد آن‌ها به گونه‌ی زیر بیان شده است:
1ـ اسم + خبر مفرد
2ـ اسم + خبر جمله
3ـ اسم + توالی خبر
4ـ خبر مقدم + اسم
در بیان اسلوب تأکید به موارد زیر اشاره شده است:
1ـ تأکید به تکرار
2ـ تأکید قصر
الف- قصر توسط «إنّما»
ب- قصر توسط «ادات نفی و إلّا»
3ـ تأکید به حروف
الف- حرف تحقیق «قَدْ»
4ـ تأکید معنوی
در بیان اسلوب عطف از «واو، ثُمَّ، أو، إمّا» سخن به میان آمده است زیرا این حروف بیشترین کاربرد را در صفحات بررسی شده داشته‌اند.
نویسندگان از اسلوب حال به دو شکل حال مفرد و حال جمله در بیان شکل مصرفی داروها به دفعات استفاده کرده‌اند که در این پایان‌نامه به این شکل‌ها توجه شده است.
شکل‌های اسلوب تمییز بعد از عدد و اسم‌های مقادیر، بعد از أفعل‌تفضیل، بعد از جمله‌ی‌ ابهام‌دار که نویسندگان برای رفع ابهام استفاده می‌کرده‌اند بیان شده است.
در بیان اسلوب أفعل‌تفضیل، معمول‌ترین شیوه‌ی نویسندگان اصل قرار گرفت و به بررسی آن پرداخته شد.
و در بیان صفت به مواردی چون صفت مفرد، توالی صفت، صفت جمله، جا‌بجایی صفت و موصوف اشاره شده است.
در اسلوب تعلیل معمول‌ترین شیوه‌ی نویسندگان (حرف جر مِنْ و لام تعلیل) مورد بررسی قرار گرفت. و در اسلوب تقسیم به (مِنْ + ضمیر، حروف عطف أو، إمّا) توجه شده است.
و در بیان جمله‌ی فعلیه به موارد زیر اشاره شده است:
1ـ فعل لازم و متعدی
2ـ فعل ثلاثی مجرد و مزید
3ـ فعل معلوم و مجهول
4 ـ ماضی و مضارع و امر و کاربرد هر کدام
5 ـ فعل منفی و حالت‌های آن
و در بیان اسلوب شرط به موارد زیر اشاره شده است:
1ـ ادات شرط
الف: جازم
ب: غیر جازم
2ـ اسلوب أمّا ... فـَ ...
3ـ ترتیب فعل شرط و جواب
و در نهایت نگاهی کلی به سبک هر کتاب شده است.
فصل دوم1710055-39878000
تاریخ پزشکی ایران2-1- منشأ فن طبابتشاید بتوان گفت که قدمت تاریخ پزشکی برابر با قدمت تاریخ است؛ چرا که از همان روز، آدمی درصدد دفع شر، زحمت و درد از خود برآمده است. (ر.ک: کیانی و همکاران، 1390: 247).
«ابن أبی أصیبعه، پیدایش طب را در نتیجه‏ی پنج اتّفاق ذیل می‌داند:
الف: اموری که از طریق پیامبران و اصفیا به ما رسیده.
ب: قسمتی از طب از راه خواب‌های درست به دست آمده.
ج: آن که از راه تصادف و اتّفاق داروئی به دست آمده. (تجربه)
د: مردم در عمل حیوانات را دیده و از آن‌ها تقلید کرده.
هـ: مواردی که از راه الهام (غریزه) به انسان کشف شده است» (محدثی، 1377: 2).
تاریخ طب در ایران به دو دوران قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می‌شود که به اختصار به آن‌ها اشاره می‌شود.
2-2- تاریخ طب قبل از اسلام
درباره‌ی قدمت پزشکی در میان آریان‌ها چه ایرانی و چه هندی‌ها اطلاعاتی در دسترس است که می‌رساند آنان پیش از بسیاری از ملت‌ها و اقوام درباره‌ی این علم آگاهی و تجربه و پیشرفت داشته‌اند. (ر.ک: تجدد، 1391: 11).
تاریخ ایران با پیشینه‌ی مکتوب حدود سه هزار ساله، پیش از اسلام و پس از آن شاهد دوره‌هایی از بالندگی فرهنگ، هنر و دانش بوده است. عصر ساسانیان یکی از دوره‌های شکوفایی فرهنگ و تمدن ایران بوده و در آن دوران به سبب برپایی مرکز علمی گندی‌شاپور، دانش پزشکی گسترش چشمگیری داشته و تکامل یافته است. (ر.ک: عزیزی، بی تا: 24).
در دوران شاپور اول پادشاه بزرگ ساسانی و شاپور دوم و پس از آن‌ها انوشیروان، دانشمندان ساکن یونان به دلیل اختلاف مذهبی که در روم شرقی پیش آمده، به ایران آمدند و در آن اقامت گزیدند که نتیجه‌ی این امر، تأسیس دانشگاه بزرگ گندی‌شاپور بود. (ر.ک: براوان، 1337: 11-12).
از مهمترین ویژگی‌های دانشگاه گندی‌شاپور آن بود که در این دانشگاه علاوه بر تعلیم علوم حکمتی و فلسفی و ریاضی، علوم طبی نیز رونق داشته است و علاوه بر دانشکده‌ی پزشکی، بیمارستان تعلیمی نیز منضم بدان بود که عده‌ی زیادی از طالبان طب بدان روی آوردند. (ر.ک: نجم آبادی، 1377: 284).
2-3- تاریخ طب پس از اسلام
طب اسلامی در ایران، در دوره‏ی حکومت‌های گوناگون و با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاص آن دوره، فراز و نشیب‌های بسیاری به خود دیده است. (ر.ک: کیانی، پیشین: 248).
تاریخ طب در ایران پس از اسلام با طب اسلامی همراه است و پزشکان ایرانی سهم بسیار بزرگی در پیشبرد طب اسلامی داشته‌اند. مکتب طبی گندی‌شاپور حتّی پس از ظهور اسلام تا دوران تمرکز علمی بغداد، اقتدار و اهمیّت خود را از دست نداد و عدّه‌‌ی زیادی طبیب پرورش داد. علاوه بر آن قسمت مهمی از طب اسلامی در واقع دنباله‌ی مکتب طبی گندی‌شاپور است که پزشکان این مکتب (مکتب گندی‌شاپور) استادان مکتب طب اسلامی می‌باشند. (ر.ک: نجم آبادی، 1366: 1).
«طب اسلامی از سه منبع عمده‏ی جهان پیش از اسلام و مقارن اسلام برخوردار بوده است که عبارتند از: طب ایرانی، طب یونانی و طب هندی. طب یونانی با ظهور بقراط (460‌ق‌.‌م) به طور جامعی تکمیل و تدوین گردید. پس از این پزشک بزرگ روش‌های پزشکی علمی وی ادامه یافت تا جالینوس (131-210 م) در جهان پزشکی پدیدار شد» (سرمدی، 1384: 32).
2-4- نقش نهضت ‌ترجمه در تاریخ پزشکی
ترجمه‌ی کتاب‌های علمی از یونانی به تازی در دوران خلفای راشدین و امویان شروع گردید، ولی این ترجمه‌ها بسیار محدود بود، امّا با تأسیس خلافت عباسیان (132-656 هـ . ق) به دست اقوام غیر عرب (مخصوصاً ایرانیان) موضوع ترجمه‌ی کتاب‏های علمی و طبی بسیار چشمگیر شد. در حقیقت، نهضت بزرگ علمی و ترجمه‌ی کتاب‌ها از زمان منصور دومین خلیفه‌ی عباسی (136-158) شروع گردید. منصور به علوم طبی توجه بسیار داشت. علّت توجه وی به پزشکان آن بود که او به مرض معده دچار گشته بود و پزشکان دربار در معالجه‌اش عاجز مانده بودند این امر موجب شد تا بغداد دست نیاز به سوی پزشکان گندی‌شاپور دراز نمایند. به دنبال این درخواست جرجیس بن جبرئیل بن بُختیشوع رئیس بیمارستان گندی‌شاپور برای درمان منصور به بغداد آمد و او را درمان کرد. جرجیس به تألیف و ترجمه توجه ویژه‌ای داشت و زبان یونانی و سریانی و پهلوی و تازی را می‌دانست بنابراین برای منصور کتاب‌هایی از یونانی به عربی ترجمه و چند کتاب نیز به سریانی تألیف کرد که کتاب الکُناش از همه معروفتر بود. (ر.ک: صفا، 1331: 39).
«یکی از اقدامات مهمی که منصور در پیشبرد نهضت ترجمه انجام داد، حفظ و گسترش نهاد علمی «بیت‌الحکمه»، میراث بر جای مانده از دوره‌ی ساسانی بود. در عصر ساسانیان، بیت‌الحکمه یا کتابخانه‌ی سلطنتی یک بایگانی ملی مطلوب، یعنی جایی که روایات منظوم از تاریخ، جنگ و داستان‌های عاشقانه‌ی ایرانیان در آن استنساخ و نگهداری می‏شد، بود. در زمان منصور، بیت‌الحکمه به عنوان بخشی از نظام اداری عباسیان، که بر اساس نمونه‌ی ساسانی در بغداد تأسیس شده بود، وظیفه‌ی ترجمه‌ی تاریخ و فرهنگ ساسانی از پهلوی به عربی و نگهداری آن را انجام می‏داد» (ولایتی، 1384: 99).
اگر چه برخی مستشرقان چون ادوارد براون در نظریه‌ی خود نقش ایرانیان را در ترجمه‌ی آثار یونانی کم‌رنگ دانسته‌اند امّا به دلایلی چون انتقال مرکز خلافت به بغداد، انتقال مدرسان و استادان گندی‌شاپور به بغداد و تشویق و حمایت خلفای عباسی از آنان در ترجمه‌ی آثار طبی به عربی و با توجه به نقش برجسته‌ی خاندان ایرانی در دربار عباسیان می‏توان به این نتیجه دست یافت که ایرانیان چه به طور مستقیم و چه به طور غیر‌مستقیم در ترجمه‌ی متون علمی و پزشکی و پیشبرد آن، نقش برجسته و ارزنده‌ای را ایفا نموده‌اند. (ر.ک: کیانی، پیشین: 248).
2-5- دوران تألیف و تصنیف کتاب‌های پزشکی همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، دوران ترجمه از زمان خلافت عباسیان (به ویژه زمان دو خلیفه‌ی عباسی، هارون و مأمون) بسیار چشمگیر بود ولی کار تألیف و تصنیف کتاب‌ها در میان آثار پزشکان و دانشمندان اسلامی کمتر دیده می‌شود، در حقیقت مقدمه‌ی امر تألیف و تصنیف کتاب‌های طبی و علمی فراهم گردیده بود. بنابراین اگر در خلال دوران ترجمه تألیفی مشاهده می‌شود، بسیار کم می‌باشد یعنی دوران تألیف کتاب‌های طبی ضمن دوران ترجمه در حال تکوین بوده است. (ر.ک: نجم آبادی،1377: 503).
تا اوایل قرن سوم هجری ‌قمری، پیشرفت عمده‌ای که مستقیماً توسط مسلمانان ایرانی در طب صورت گرفته باشد محسوس نبود، تا این‏که نخستین اثر طبی بزرگ اسلامی با نام کتاب فردوس الحکمه به وسیله‌ی پزشک بزرگ ایرانی «علی ‌بن ربّن طبری» در سال 236 هـ .‌ق به رشته‏ی تحریر در‏آمد و پس از او با ظهور سه پزشک ایرانی دیگر به نام «محمّد زکریای رازی»، «علی ‌بن عباس مجوسی»‏ و‏ «ابو علی سینا»، ارکان چهارگانه‌ی طب اسلامی بنیان گذاشته شد. (ر.ک: سرمدی، پیشین: 33-34).
2-6- زبان تألیفات پزشکی
زبان علمی غالب در آثار طب اسلامی تا آغاز قرن ششم، عربی بود. در فاصله‏ی بین دوران ‌ترجمه‏ی کتاب‌های پزشکی و دوران تألیف و تصنیف، کتب طبی به زبان فارسی دیده نمی‌شود چرا که «در دوران تألیف و تصنیف کتب طبی، مترجمان و ناقلان علوم اغلب مردمانی غیرعرب بودند» (نجم‌آبادی، 1366: 310).
نمایندگان بزرگ طب اسلامی بیشتر ایرانی بوده‌اند امّا چون دانشمندان دوره‏ی اسلامی تألیفات خود را به زبان عربی می‌نوشتند، در مغرب زمین آن‌ها را به عنوان «اطبای عرب» می‌شناختند تا جایی که به جای عبارت «طب اسلامی»، «طب عرب» رواج پیدا کرده بود در صورتی که چنین نیست بلکه بیشتر علمای تمدن اسلامی به خصوص اطبای اسلامی، غیر عرب بودند. (ر.ک: براون، پیشین: 12-13).
در واقع وقتی صحبت از طب اسلامی و یا علوم اسلامی در میان می‌آید منظور نظرات پزشکی و یا علمی است که در کتاب‌های تمدن اسلامی به زبان عربی تدوین شده است. (ر.ک: نجم آبادی، 1377: 300).
جدول زیر که نشان‌دهنده‏ی کتاب‌های پزشکی به زبان عربی از قدیمی‌ترین عهد تاریخی تا اوائل قرن پنجم هجری ‏قمری است در بردارنده‏ی کتاب‌های چاپی است که در این پایان‏نامه درصدد بیان شرح حال نویسندگان این کتاب‌های پزشکی نیستیم بلکه هدف معرفی قدیمی‌ترین کتاب‌های پزشکی است تا خواننده با مراجعه به این بخش با آن‌ها آشنا شود.
نام کتاب مولف تاریخ تألیف
المولودین حنین بن اسحاق قرن دوّم هـ . ق
رساله الهارونیه (جلد1و2) مسیح بن حکم دمشقی قرن دوّم هـ . ق
فردوس الحکمه علی بن سهل بن ربن طبری قرن سوم هـ . ق
ادب الطبیب اسحق بن علی الرهاوی قرن سوم هـ . ق
الأغذیه و الأدویه اسحق بن سلیمان اسرائیلی قرن سوم هـ . ق
کتاب الطب احمد بن شعیب نسایی قرن سوم هـ . ق
زاد المسافر فی علاج الأمراض ابن جزّار قرن سوم هـ . ق
کُناش الصغیر ابن سَرابیون قرن سوم هـ . ق
تاریخ الأطباء و الفلاسفه اسحاق بن حُنین قرن سوم هـ . ق
المأه فی الطب ابوسهل عیسی بن یحیی بن ابراهیم مسیحی قرن چهارم هـ . ق
فضاله الخوان فی طیبات الطعام و الألوان ابن رزین التجیبی قرن چهارم هـ . ق
تذکره الکحالین علی بن عیسی الکحال قرن چهارم هـ . ق
دعوه الأطباء ابن بطلان قرن چهارم هـ . ق
الأدویه المفرده ابن ابی أشعث فارسی قرن چهارم هـ . ق
طبقات الأطباء و الحکماء ابن جُلجُل قرن چهارم هـ . ق
القانون فی الطب ابن سینا قرن چهارم هـ . ق
الحاوی ابوبکر محمّد بن زکریای رازی قرن چهارم هـ . ق
کامل الصناعه الطبیه ابوالحسن علی بن عباس الأهوازی قرن چهارم هـ . ق
المدخل إلی الطب ابن مَندویه اصفهانی قرن چهارم هـ . ق
تقویم الأبدان فی تدبیر الانسان ابن جزله قرن پنجم هـ . ق
الکلیات فی الطب ابن رشد قرن پنجم هـ . ق
فصل سوم1862455-14541500
فردوس الحکمه3-1- سبک از نظر لغوی و اصطلاحیبرای شناخت دقیق مفهوم سبک‏ شناسی، در ابتدا به بررسی لغوی واژه‏ی «سبک» پرداخته می‏شود. سبک در زبان فارسی به معنای شیوه، روش و اسلوب می‏باشد. (دهخدا، 1373: ذیل کلمه سبک).
«واژه‏ی «سبک» مصدر ثلاثی مجرد عربی است به معنی گداختن و ریختن و قالب گیری کردن زر و نقره و « سبیکه» به معنی پاره‏ی زر و نقره‏ی گداخته و قالب گیری، مشتق از آن است» (غلامرضایی، 1377: 1).
این کلمه در فرهنگ لغت‏های عربی معادل کلمه‏ی «أسلوب» است. در المعجم الوسیط کلمه‏ی «الأسلوب» به معنای راه و روش آمده است. در حقیقت وقتی گفته می‏شود به اسلوب فلان کس عمل کردم، یعنی راه و روش او را در پیش گرفتم. (ابراهیم مصطفی و همکاران، 1989م: 441).
این واژه در زبان لاتین معادل کلمه‏یStyle می‏باشد که برگرفته از کلمه‏ی«‏ستیلوس» یونانی بوده است. ستیلوس در زبان یونانی به آلتی فلزین یا چوبی یا عاج اطلاق می‏شده که به وسیله‏ی آن در گذشته‌های دور، حروف و کلماتی را بر روی الواح مومی نقش می‏کرده‏اند. (ر.ک: بهار، 1380: 13، به نقل از دائره المعارف بریتانیکا ).
سبک در اصطلاح عبارت است از: «وحدتی که در آثار کسی به چشم می‏خورد. یک روح یا ویژگی یا ویژگی‏های مشترک و متکرر در آثار کسی است. به عبارت دیگر این وحدت منبعث از تکرار عوامل یا مختصاتی است که توجه خواننده‏ی دقیق و کنجکاو را جلب می‏کند... سبک حاصل نگاه خاص هنرمند به جهان درون و بیرون است که لزوماً در شیوه‏ی خاصی از بیان تجلّی می‏کند» ( شمیسا، 1373: 13-15).
با توجه به عربی بودن متون طب‌ سنتی، در این مجال مفهوم سبک‌ شناسی از دیدگاه ناقدان عرب زبان مورد پژوهش قرار می‏گیرد.
یکی از ناقدان عرب اسلوب را پدیده‌ای می‏داند که با تحقق هر عمل لغوی ملازمت دارد، وی متن را عرصه‏ی اصلی اسلوب معرفی می‏کند و چنین بیان می‏دارد که اسلوب ویژگی منحصر به فرد صاحب آن متن را نشان می‏دهد. (ر.ک: ابن ذریل، 2000 م: 43).
و یکی دیگر از ناقدان، اسلوب را در ساده‏ترین تعریف خود روش تعبیر می‏داند. (ر.ک: عبدالله جبر، 1988م: 6).
سبک ‏شناسی متون مختلف باید با روش‏های متفاوتی انجام گیرد. چرا که متن کتاب‏های طب‌ سنتی علمی است. بنابراین نمی‏توان با روش‏های مطرح در تألیفات سبک ‏شناسی ادبی به بررسی آن پرداخت. زیرا ساختار متون علمی و ادبی از جنبه‏های گوناگونی با یکدیگر متفاوت است. در تفاوت بین زبان علمی و ادبی می‏توان گفت وظیفه‏ی اصلی زبان علمی تفهیم و تفاهم است، حال آنکه وظیفه‏ی اصلی و اولیه‏ی زبان ادبی تفهیم و تفاهم نیست. از این رو انتقال پیام در زبان ادبی معمولاً غیرعادی و غیرمستقیم است و دریافت پیام به آسانی صورت نمی‏گیرد. زبان ادبیات در پی انتقال احساسات و عواطف است، امّا زبان علم ارجاعی است که به امری و معنایی در جهان بیرون اشاره می‏کند. زبان سبک علمی دقیق و موجز است. هر دال باید دقیقاً به یک مدلول روشن دلالت کند. در این زبان معمولاً از آرایه‏های ادبی خبری نیست و بین فرستنده و گیرنده پارازیت وجود ندارد. ( ر.ک: شمیسا، پیشین: 85-102).
3-2- نگاهی به زندگی ابن ربّن طبریابوالحسن علی بن سهل، معروف به «ابن ربّن طبری» در شهر مرو پا به عرصه‌ی وجود نهاد. چنانچه به نظر می‌آید از تاریخ تولد ابن ربّن طبری اطلاع دقیقی در دست نیست امّا از شواهد تاریخی چنین بر می‌آید که او در سال 192 هجری ‌قمری (مطابق 8-807 میلادی) به دنیا آمده است. (ر.ک: نجم آبادی، 1366: 316).
پدرش، سهل طبری، از دبیران، منجّمان و پزشکان مرو بود که طب را همچون پیشه و حرفه‌ی خانوادگی و برای خدمت به خلق فرا گرفت و به همین سبب به ربّن‌ یعنی «سرور و معلم ما» ملقب شد. (ر.ک: صفا، 1371، 1: 109).
بسیاری از مآخذ در ذکر نام و لقب وی و پدرش با ‌یکدیگر اختلاف دارند و آن را به صورت‌های علی بن زید، علی بن ربّن، علی بن زین و علی بن زیل آورده‌اند و با توجه به اینکه «ربّن» و «راب» از القاب روحانیون‌ یهود است، او را‌ یهودی پنداشته‌اند و در معرفی او آورده‌اند که در آغاز‌ یهودی بوده است. (ر.ک: طبری، 1387: 10).
« امّا به گفته‌ی خود ابن ربّن در کتاب الدین و الدوله، او نخست مسیحی بوده و سپس با پژوهش و تفکر در‌ اندیشه‌های اسلامی ‌و آیات قرآن به اسلام رو آورده و مسلمان شده است» (ولایتی و دیگران، 1388: 414).
علی بن ربّن طبری در 10 سالگی با پدرش به خدمت مازیار بن قارن، امیر طبرستان داخل شد و پس از گرفتاری و قتل مازیار در سال 224 هجری‌ قمری (مطابق با سال 9-838 میلادی) به ری فرار کرد و در زمان الواثق باللّه (232-227 هجری ‌قمری مطابق با سال 841-846 میلادی) در سامرا ساکن شد و در زمان این خلیفه، اسلام را قبول کرد. به نظر می‌رسد که در حدود سال 247 هجری ‌قمری، دیده از جهان فرو بسته باشد. (ر.ک: نجم آبادی، 1366: 317).
برخی او را استاد زکریای رازی می‌دانند، امّا با توجه به اینکه رازی متولد 251 هجری ‌قمری است و ابن ربّن در حدود سال 225 هجری ‌قمری از طبرستان کوچ کرده است، قبول دیدار آن‌ها در بغداد ناممکن است، زیرا رازی در حدود 30 سالگی ‌یا پس از آن به بغداد رفته و در آن هنگام ابن ربّن زنده نبوده است. (ر.ک: ولایتی، پیشین).
3-3- آثار و مؤلفات ابن ربّن طبریابن ندیم در الفهرست (1381 ش) پنج کتاب را برای ابن ربّن ذکر می‌کند که عبارتند از:
1ـ تحفه الملوک، 2ـ فردوس الحکمه، 3ـ کُناش الحضره، 4ـ کتاب منافع الأدویه و الأطعمه و الأشربه، 5ـ کتاب فی الأمثال و الأدب علی مذاهب الفرس و الروم و العرب.
و ابن أبی أصیبعه پنج کتاب دیگر را به او منسوب می‌کند که عبارتند از:
6ـ کتاب عرفان الحیاه، 7ـ کتاب حفظ الصحه، 8ـ کتاب فی الرقی، 9ـ کتاب فی ترتیب الأغذیه، 10ـ کتاب فی الحجامه. (ر.ک: طبری، پیشین: 14-15).
ابن ندیم و ابن أبی أصیبعه از ذکر کتاب الدین و الدوله غافل مانده‌اند. ابن ربّن طبری، کتابی نیز به نام الرد علی أصناف النصاری به رشته‌ی تحریر در آورده بود که در کتاب الدین و الدوله به آن اشاره کرده است ولی از این دو کتاب نامی ‌به میان نیامده است.
3-4- نگاهی به ساختار نگارش کتاب فردوس الحکمهکتاب فردوس الحکمه از مهمترین کتاب‏های طبّی نوشته شده در قرن سوم هجری و قدیمی‏ترین کتاب جامع طبّی در تمدن اسلامی است. در بررسی تاریخ طب در اسلام چنین پیداست که در دوره‏ی امویان ظاهراً کتابی در این زمینه تألیف نشده است و نخستین کتب جامع طبّی در عصر عباسیان ترجمه یا تألیف شده است. فردوس الحکمه یکی از این کتاب‏ها است که در حقیقت نخستین مجموعه‏ی طبّی کاملی است به زبان عربی که به جا مانده و به چاپ رسیده است. (ر.ک: ذاکری، بی تا: 63).
بنای این کتاب بر هفت نوع (هفت فصل) است که در 30 مقاله و 360 باب تنظیم شده است. فهرست این باب‌ها به این شرح است:
نوع اول (در‌یک مقاله و 12 باب) در موضوعات تسمیه‌ی کتاب، صورت، کمیت، کیفیت، طبایع، کون، فساد، فعل، انفعال، ایجاد اشیاء در طبایع و عمل فلک و کرات نورانی در آن‌ها، عمل طبایع در هوا و زمین و شهاب‌ها، رنگ‌هایی که در هوا تولید می‌شوند و وجود حیوانات زمینی، دریایی و هوایی و اعضای آن‌ها.
نوع دوم (5 مقاله و 52 باب) درموضوعات ایجاد جنین و اوقات و تکمیل آن، علت ایجاد پسر و دختر و دوقلو، علائم آبستنی، مؤنث و مذکر بودن طفل، گفته‌های بقراط درباره‌ی آبستنی، مزاج‌های اعضای بدن آدمی، مزاج معده، نیروی مزاج‌های چهارگانه، علل حرکت ذاتی، ارادی، علل مربوط به عصب و عروق، علت گردی سر و تشکیل پوست و مو و ناخن و دندان‌ها، اعضای بدن از نظر قوای فاعله، نفس و مزاج و عقل و وهم و حواس و رنگ و بو و مزه، گرسنگی و تشنگی و خواب و بیداری و خوشی و‌ اندوه و شرمساری و شهوت و فکر، خشم، شجاعت و ترس، فراموشی و عطسه، کابوس، تربیت و بهداشت کودک و توجه به بدن در چهار فصل و سفر و بهداشت سربازان و چاقی و لاغری و ...
نوع سوم (در‌یک مقاله و 3 باب) درباره‌ی غذاها، نیرو و میزان آن‌ها و تقدیم و تأخیر مواد بر غذا.
نوع چهارم (در 12 مقاله و 148 باب) در موضوعات بیماری‌های عمومی‌ و علل آن‌ها، بیماری سال‌های مختلف آدمی، هیجان اخلاط چهارگانه و علائم آن‌ها، بیماری‌های داخلی، قانون درمان، درمان و تدبیر بیماری‌های تند و اعضاء و بیماری‌های سر و چشم و گوش و بینی و دهان و دندان، بیماری‌های حلق و سینه و اعضای صوتی، معده، سل، سکسکه، بیماری‌های کبد و قلب، ریه و درمان سرفه و خونریزی از ریه، بیماری‌های کیسه‌ی صفرا،‌ یرقان و طحال، علل امراض کلیه، مثانه، آلات تناسلی زن و مرد، تب‌های خونی، آبله و درمان آن، علامت‌های خوب و بد در تب‌ها، علائم مرگ، خارش، سرطان، گرسنگی، عطش، خواب و بیداری.
نوع پنجم (در یک مقاله و 7 باب) در موضوعات خواص اشیاء و مذاق‌ها، علل، نیرو و عمل آن‌ها در بدن و نیروی بو و رنگ و علل اجسام، گوهرهای (جواهر) معدنی و علل روییدنی‌ها، درخت‌ها، میوه‌ها، بیماری‌های ادراری و حالات آن‌ها از ادرار سفید و لطیف و غلیظ و سایر رنگ‌ها، رسوب و شن و سایر عوارض در ادرار از گفته‌های جالینوس و سایر علماء و نظریات خود مؤلف.
نوع ششم (در 6 مقاله و 94 باب) در موضوعات نیروی دانه‌ها، میوه‌ها، گوشت‌ها، شیرها، ماهی‌ها، آشامیدنی‌ها، مرباها، سرکه، شیرینی‌ها، نمک‌ها، گل‌ها، خواص لباس‌ها، داروهای مفرد، گیاهان طبّی، مواد مأخوذه از زمین، صدف‌ها، دود، خاکستر، نیروی داروهای مسهل و اصلاح آن‌ها و فواید طبی گوشت و اعضای چهارپایان و پرندگان، حشرات، گزندگان و خزندگان، سموم حیوانات و درمان آن‌ها، داروهای مرکب، قرص‌ها، شربت‌ها، نوشیدن شیر و مرهم‌ها.
نوع هفتم (در 4 مقاله و 55 باب) در موضوعات بدن‌های مختلف آدمی‌ و آب‌ها و بادها و شهرها و محل سکونت و نیروی آن‌ها، آب‌های سرد، تأثیر هوا در بدن، سلامت و بیماری در فصول مختلف، رد بر کسانی که طب را باطل می‌دانند، نیروی آتش و برف، مزاج‌های حیوان، آب و نقل قصه‌ها و حکایات چندی از پزشکان و حیله‌های آن‌ها، ستارگان نورانی، گردی زمین، دریا و عظمت و ابعاد کواکب، نظریات هندیان و مطالب مأخوذه از کتب هندی درباره‌ی طب و اجزای آن، دلایل بیماری‌ها و درمان آن‌ها. (ر.ک: طبری، پیشین: 39-58).
ابن ربّن به دلیل توجّهی که به ذکر علل و اصول طبیعی طب داشته است، در آغاز کتاب خود به بحث درباره‌ی مسائلی از قبیل صورت، کمیت، کیفیت، کون و فساد و ... پرداخته و در نهایت کلیات طب و ... را ذکر کرده است. (ر.ک: صفا، پیشین: 118‌-‌119).
3-5- شیوه‌ی نگارش ابن ربّن طبرینویسنده در آغاز کتاب بنابر سنت نویسندگان طبی، به حمد و ستایش خداوند و درود بر پیامبر گزیده‌ی وی محمّد مصطفی (ص) و اهل بیت و‌ یارانش می‌پردازد و در ادامه به بیان اطلاعاتی کامل درباره‌ی زندگی‌اش و اصول اساسی در تألیف کتابش می‌پردازد و این امر در شناخت خواننده از مطالب کتاب نقش مؤثری را ایفا می‌کند و باعث تسریع در امر مطالعه می‌شود. سپس به بیان اهمیّت تألیف کتاب فردوس الحکمه از چند جهت پرداخته است؛ نخست اینکه فارغ التحصیلان پزشکی و فلسفی آنچه را که نیاز دارند، در این کتاب می‌یابند و به اهمیت علم پزشکی به دلیل اهمیت موضوع آن که همان انسان است اشاره نموده و ‌اندرزهایی به پزشکان در جهت حفظ جان بیمار و پرهیز از اشتباه ارائه کرده است.
نویسنده در تألیف این اثر از اطلاعات پزشکان بزرگ قبل از خود مانند بقراط، جالینوس، اوریباسیوس و کتاب‌های مشهور هندی مانند جَرکا، سُسُرد، نِدان و اَشتا‌نقدری بهره برده و نکته‌های مفید آن‌ها را نقل کرده است. خود ابن ربّن این اثر را کُناش خوانده و به «بحر المنافع» و «شمس الآداب» ملقب کرده است. بنابراین دانسته می‌شود آنان که کناش الحضره و بحر الفوائد را کتب مستقلی دانسته‌اند، مثل ابن ندیم دچار خطا شده‌اند. (ر.ک: طبری، پیشین: 16).
در فردوس الحکمه در موارد متعددی، اسامی‌ گیاهان و داروها به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها آمده است. در این کتاب، لغات سریانی و فارسی مشاهده می‌شود. شاید این لغات از کلمات مورد استفاده در گندی‌شاپور باشد که به مرور زمان لغات مترادف و مناسب عربی جایگزین آن‌ها شد. (ر.ک: براون، 1337: 69).
از جمله‌ی این لغات: رازیانج، بزرکرفس، نانخواه، سپستان. (طبری، پیشین: 193:213).
و در مواردی ترجمه‌ی عربی کلمات فارسی ذکر شده است. مانند: ماء الکشک (آب کشک). ورسیاوشان (پرسیاوشان). فرنجمشک (ترنجمشک). (پیشین:154: 135: 227).
و نویسنده غالباً در بیان برخی از مسائل از مبحث اسلوب نقل قول که در کتاب‌های قدیم مطرح بوده است استفاده می‌کند. در قدیم اگر کتابی خوانده می‌شد‌ یا سخنی شنیده می‌شد نویسنده آن را با عبارت (أخبَرَنی، بَلَغَنی) بیان می‌کرد. در این کتاب روش معمول نویسنده، استفاده از اسلوب (فعل + نون وقایه + ‌یاء متکلم وحده) می‌باشد.
«بَلَغَنی أیضاً أنَّ صِبیانَاً عَبَثُوا بِمُعَلِمِهِم فَمازالوا‌ یقُولُونَ إنَّ لَونَکَ مُتِغَیرٌ وَ قُواکَ ضَعیفٌ حَتّی إذا انصرفَ إلی مَنزِله لام امرأتهُ عَلی أنّها لِمَ تُخبِرَهُ بِما أخبَرَهُ الصِبیانُ» (پیشین: 537).
3-6- سبک ‌شناسی کتاب فردوس الحکمهدر بررسی مهمترین ویژگی‌های سبک ‌ساز ابن ربّن طبری در انتقال مطالب کتاب خود به خواننده، بیماری‌ها و داروهای درمانی مورد بررسی قرار گرفت و در نتیجه، شیوه‌ی نگارش نویسنده مشخص گردید.
اسلوب‌های سبک ‌ساز فردوس الحکمه عبارتند از:
3-6-1- اسلوب جمله‌ی اسمیهدر بخش بیماری‌ها و داروهای درمانی که از کتاب فردوس الحکمه مورد بررسی قرار گرفت شکل‌های جمله‌ی اسمیه مشخص گردید که به گونه‌ی زیر است:
3-6-1-1- مبتدا معرفه + خبر نکره«فَالتینُ حارٌ یَلینُ الصَدرَ وَ البَطنَ» (پیشین: 381).
زمانی که نویسنده به‌یک نظریه‌ی ثابت و علمی ‌رسیده باشد از جملات اسمیه استفاده می‌کند چون جملات اسمیه دلالت بر ثبوت دارند.
اصل در مبتدا آن است که معرفه باشد تا بدین وسیله زمانی که از آن خبر داده می‌شود، مفید فائده باشد و اصل در خبر آن است که نکره باشد زیرا خبر در واقع وصف برای مبتداست. (ر.ک: شرتوتی، 1378: 60).
و این مورد (مبتدا معرفه، خبر نکره) بیشترین کاربرد را در کتاب دارد.
3-6-1- 2- مبتدا معرفه + خبر معرفه«أوَلُ البُقولِ الخَسُ ...» (طبری، پیشین: 377).
«الطَلْعُ أبْرَدُ مِن البُسْرِ» (پیشین: 383).
«أبرد» أفعل‌تفضیل است و ورود الف و لام بر آن ممتنع است زیرا مقترن به «مِنْ» تفضیلیه است و این حالت همانند اسم عَلَمی ‌است که به قرینه‌ی لفظی شناخته نمی‌شود. (ر.ک: شرتوتی، پیشین: 86).
همانطور که ملاحظه می‌شود در این دو مثال، مبتدا و خبر معرفه است.
3-6-1-3- مبتدا معرفه + خبر جمله«لَحْمُ الخَطا طیفِ‌ یَحُدُّ البَصَرَ» (پیشین: 385).
خبر جمله آن است که ‌یک جمله‌ی فعلیه ‌یا ‌یک جمله‌ی اسمیّه روی هم، برای مبتدایی، خبر واقع شود. در این مثال «لَحمُ الخَطاطیفِ» مبتدا و جمله‌ی فعلیه «یَحُدُّ البَصَرَ» روی هم خبر آن و محلاً مرفوع است. در این کتاب در بخش بیماری‌ها و داروهای درمانی خبر جمله فقط به صورت فعلیه کاربرد دارد.
3-6-1-4- مبتدا معرفه + توالی خبر
«لوفا حارٌ‌ یابِسٌ مُلَطِفٌ» (پیشین: 403).
در این مثال، مبتدا «لوفا» است که خبر آن به صورت متوالی بیان شده است.‌ یکی از ویژگی‌های متن‌های پزشکی ایراد خبر به صورت متوالی است و این امر دلالت بر ایجاز می‌کند چرا که تمام کلمات در ‌یک جمله بیان می‌شوند.
3-6-1-5- خبر مقدم + مبتدا مؤخر«مِنَ الأمراضِ حادٌ‌ یعجِلُ القَتْلَ» (پیشین: 122).
هرگاه خبر ظرف ‌یا مجرور به حرف جر و مبتدا نکره باشد در این صورت تقدیم خبر بر مبتدا لازم است. در این کتاب در بخش‌های مورد بررسی، خبر مقدم به صورت جار و مجرور آمده است.
3-6-1-6- نواسخ و کاربرد آنحروف مشبهه بالفعل شش حرفند: «إنّ، أنّ، کأنّ، لکِنّ، لَیْتَ، لَعَلَّ» که از این حروف کاربرد «إنّ و أنّ» در متن مورد بررسی بیشتر است. این حروف بر مبتدا و خبر وارد می‌شوند و مبتدا را نصب می‌دهند که اسم آن‌ها نامیده می‌شود و خبر را رفع می‌دهند که خبر آن‌ها نامیده می‌شود.
کاربرد حروف مشبهه بالفعل به گونه‌ی زیر است:
در حروف مشبهه بالفعل برخی از خبر‌ها به صورت مفرد بیان می‌شوند مانند:
«إنّ خِلقَهَ الکُلِیَهِ لَحمٌ یُخالْطهُ عَصَبٌ» (پیشین: 257)
در این مثال، (لَحمٌ) خبر مفرد است.برخی دیگر به صورت جمله بیان می‌شوند مانند: «إنّ الصِبیانَ عُروقُهُم ضَیِقَهٌ» (پیشین: 139).
در این مثال، (عُروقُهُم ضَیِقَهٌ) خبر به صورت جمله‌ی اسمیه است.
«إنّ إدمانَ الأدویَهِ وَ الأغذیَهِ الحارَهِ‌ یَنهکُ البَدَن» (پیشین: 130).
در این مثال، (یَنْهکُ) خبر به صورت جمله‌ی فعلیه است که این نمونه بیشترین کاربرد را در متن دارد.
گاهی خبر به صورت متوالی بیان می شود مانند:
«إنّ مَجسَهَ الأطفالِ صَغیرهٌ کثیفهٌ مُستویَهٌ ...» (پیشین: 344).که در این مثال (صَغیرهٌ کثیفهٌ مُستویَهٌ) خبر به صورت متوالی ذکر شده است.
و هنگامی که خبر به صورت ظرف یا جار و مجرور باشد به صورت مقدم بیان می‌شود مانند:
«إنّ مِنْ أدواتِ النَفْسِ الریهَ وَ الحُلقومَ وَ ...» (پیشین: 204).از دیگر نواسخ، افعال ناقصه است که سیزده فعلند «کانَ، أصْبَحَ، أضْحی، ظَلَّ، باتَ، أمْسی، مازالَ، مابَرَحَ، ما انفَکَّ، ما فَتَی، مادامَ، صارَ، لیس». این افعال بر مبتدا و خبر وارد می‌شوند و مبتدا را مرفوع می‌کنند که اسم آن‌ها نامیده می‌شود و خبر را منصوب می‌کنند که خبر آن‌ها خوانده می‌شود.
«کان» به صورت فعل ناقص بیشترین کاربرد را در صفحات بررسی شده داشته است و شکل های کاربرد آن مانند حروف مشبهه بالفعل است.
3-6-2- اسلوب تأکید«تأکید ‌یا توکید، تابعی است که به منظور تحکیم معنی متبوع خود در ذهن شنونده و ‌یا خواننده، آورده می‌شود و گوینده، بدین وسیله تأکید می‌کند که این حکم و نسبت، متوجه متبوع آن است نه کسی و ‌یا چیزی دیگر» (میرقادری و دیگران، 1384: 387).
3-6-2-1- تأکید به تکرار«... لأنَّ کُلَّ نَباتٍ یَغتَذی وَ یَتَرَبی وَ یَتَوَلَدُ مِنهُ مثلُهُ، وَکَذلِک الإنسانُ یَغتَذی وَ یَتَرَبی وَ یَتَوَلَدُ مِنهُ مِثلُهُ»(طبری،پیشین: 68).
همانطور که ملاحظه می شود در این مثال کلمات (یَغتَذی وَ یَتَرَبی وَ یَتَوَلَدُ مِنهُ مثلُهُ) دو بار تکرار شده است، و تکرار در لفظ واقع شده است که غرض آن ایضاح برای مخاطب است.
«وَ لِأنَّهُم لَمْ یَرَوَا فی طُولِ هذا الدَهرِ مَطَرَاً کانَ وَ لا رَعدَاً وَ لا بَرقاً وَ لا سَحاباً وَ لا دابهً وَلَدَت أوشجَرهً نبَتَت...»(پیشین: 207).
در این مثال، «لا» به منظور تأکید نفی تکرار شده است.
3-6-2-2- تأکید قصریکی از روش های تأکید قصر، قصر توسط «إنّما» است.حروف مشبهه بالفعل هنگامی‌که «ما»ی کافّه به آن‌ها اضافه می‌شود آن‌ها را از عمل باز می‌دارد و در این حالت، حروف مشبهه بالفعل بر جمله‌ی اسمیه و فعلیه وارد می‌شوند و در برگیرنده‌ی تأکید مطالب هستند. «إنّما» در صفحات بررسی شده معنای تأکید دارد و صرفاً یک اسلوب نیست.
گاهی (إنّما‌) بر جمله‌ی فعلیه وارد شده است مانند:
«إنّما‌ یَعْظِمُ العُضوُ وَ‌ یَزیدُ عَددُه مِنْ إفراطِ کِثرَهِ الزَرعِ فی العُضوِ» (پیشین: 121).
و گاهی (إنّما‌) بر جمله‌ی اسمیه وارد شده است مانند:
«أمّا الکابوسُ فإنّما هو مِنْ بُخاراتِ أطعِمَهٍ بارِدَهٍ غَلیظَهٍ» (پیشین: 151).
از دیگر روش های تأکید قصر، قصر توسط ادات نفی و إلّا است مانند:
«لا ‌یُعالِجُ مَوضِعُ العَضَهِ إلّا بَعْدَ خَمسَه عَشَرَ ‌یوماً» (پیشین: 447).
هدف از قصر به ادات نفی و إلّا، تخصیص است یعنی (مکان گزیدگی فقط بعد از پانزده روز خوب می‌شود.)
3-6-2-3- تأکید به حروفاز روش‌های تأکید به حروف، استفاده از حرف تحقیق «قَدْ» است. «قَدْ» اگر بر فعل ماضی وارد شود، افاده‌ی تحقیق و تثبیت می‌کند و زمان فعل ماضی را نزدیک به حال می‌کند. (ر.ک: شرتوتی، پیشین: 398).
«وَ قَدْ جَربْتُ أنا دواءً نافِعَاً عَجیبَاً ...» (طبری، پیشین: 214).
در این مثال، «قَدْ» بر فعل ماضی وارد شده و افاده‌ی تحقیق کرده است ‌یعنی (به تحقیق من دارویی سودمند و عجیب را تجربه کرده‏ام).
«قَدْ» اگر بر فعل مضارع وارد شود افاده‌ی تقلیل می‌کند. مانند:
«قَدْ‌ یَبرأ القُروحُ وَ...» (پیشین: 407).
در این مثال، «قَدْ» بر فعل مضارع وارد شده و افاده‌ی تقلیل کرده است‌ یعنی (گاهی زخم‌ها خوب می‌شوند).
به طور کلی در این کتاب، به ویژه در بخش داروها، کاربرد «قَدْ» بر فعل مضارع بیشتر است زیرا در نگارش کتاب‌های پزشکی، مؤلف به طور ‌یقین نمی‌تواند اثر ‌یک دارو را بر بیماری ثابت کند زیرا ‌یک دارو بر ‌یک بیماری مفید واقع می‌شود و در بیماری دیگر عکس آن عمل می‌کند.
3-6-2-4- تأکید معنوی«تأکید معنوی، بیشتر با الفاظ نَفْس، عَیْن، جَمیع، عامّه، کِلا، کِلتا، کُلّ، أجمَع انجام می‌گیرد. بیشتر این واژه‌ها اگر به عنوان تأکید قرار گیرند، باید به ضمیری افزوده شوند که با کلمه‌ی تأکید شده مطابقت کنند» (میرقادری، پیشین).
امّا در این کتاب در صفحات مورد بررسی کاربرد تأکید معنوی به وسیله‌ی لفظ «کُلّ» بیشتر است. این لفظ دلالت بر شمولیت می‌کند مانند:
«یَنْبَغی أنْ ‌یَتَجَنَبَ إدمانُ الأدویهِ کُلّها حارَهً کانَت أمْ بارِدَهً» (طبری، پیشین: 103).
در این مثال در مرحله‌ی نخست ‌یعنی قبل از عنوان ساختن تأکید معنوی «کُلّ» احتمال این معنی وجود دارد که شاید مراد گوینده آن است که نباید به بعضی از داروها اعتیاد پیدا کرد امّا با عنوان ساختن تأکید معنوی «کُلّ» احتمال مذکور برطرف گردیده و مؤلف به شنونده اطمینان می‌دهد که باید از اعتیاد به تمام داروها دوری کرد.
3-6-3- اسلوب عطفدر کتاب فردوس الحکمه در صفحات مورد بررسی حروف عطف به طور کلی بر دو قسم تقسیم می‌شوند:
1ـ آنچه که متعاطفین را تحت پوشش ‌یک حکم قرار می‌دهد و آن‌ها عبارتند از: «واو، ثُمَّ».
2ـ آنچه که‌یکی از آن دو را به طور مبهم منفرد می‌سازد و آن‌ها عبارتند از: «أو، إمّا».
«إمّا» در تمامی ‌احکام به منزله‌ی «أو» است و در بیان تقسیم‌بندی استعمال می‌گردد.
«وَ عِلَلُ الرُطُوبَهِ تَکونُ إمّا مِنْ دِعَهٍ وَ راحَهٍ مُفْرَطهٍ، وَ إمّا مِنْ کِثرَهِ الأغذیهِ وَ الأشرِبهِ الرَطِبَهِ، وَ إمّا مِنْ رُطوبَهِ الهَواءِ، وَ ...» (طبری، پیشین: 126).
در این مثال، مؤلف با استفاده از حرف عطف «إمّا» به بیان تقسیم انواع علل یک بیماری پرداخته است.
دو حرف عطف «أو، إمّا» که برای تقسیم‌بندی به کار برده می‌شود بیشترین کاربرد را در صفحات بررسی شده داشته است، زیرا نویسنده مباحث علمی‌ را بررسی می‌کند و لازم است که تقسیم‌بندی‌های علمی ‌را بیان کند.
«لِأمراضِ کُلِّها سَبعُ عِلَلٍ وَ أعمُّها تَغَیرُ الهَواءِ أو فِسادِه، وَ الثانی الإمتلاءُ أو الخَلاءُ أعنی بذلک کِثرهُ الأکلِ وَ الشُربِ أو قِلَتِهما، أو مِن کِثرهِ النَومِ أو قِلَتِه، أو مِن الدِعَهِ الطَویلَهِ، أو مِن التَعَبِ الشَدیدِ، أو مِن آلامِ النَفْسِ مثلُ ...» (پیشین: 123).
در این مثال حرف عطف (أو) برای بیان تقسیم انواع علل بیماری‌ها ذکر شده است.
«أو» همچنین برای «تخییر» نیز کاربرد دارد. در تخییر، مخاطب تنها می‌تواند ‌یکی از دو امر را انتخاب کند زیرا در غیر این صورت صحیح نخواهد بود. در تخییر شرط است که قبل از «أو» کلام مشتمل بر فعل امر باشد.
«... وَ إن کانَت مِن ناسورٍ وَ لَحمٍ نابِتٍ أو قُرحَهٍ مُنتَنَههٍ قَطَّعْ ذلک بِالحَدیدِ أو بِأدویَهٍ حادَهٍ تَعْمَل عَملَ الحَدیدِ» (پیشین: 182).
در این مثال، اگر چنانچه مخاطب، آهن و داروی تند را با هم استفاده کند خواسته‌ی آمر تحقق نمی‌یابد بلکه باید ‌یکی از آن دو را انتخاب کند.
مؤلف همچنین از حرف عطف «ثُمَّ» استفاده می‌کند. «ثُمَّ» برای ترتیب به انفصال می‌آید ‌یعنی همراه با مهلت خواه آن مهلت طولانی و‌ یا اینکه کوتاه باشد. (ر.ک: شرتوتی، پیشین: 376).
«...‌یُعالِجُ البَصَرُ بِالفَصْدِ أولاً ثُمَّ ‌یَقْطُرُ فی العَینِ دَمَ الحَمامِ أو دَمَ الشَفانَیْنِ، ثُمَّ...» (طبری، پیشین: 173).
(چشم در مرحله‌ی اول با فصد معالجه می‌شود سپس در چشم خون کبوتر می‌ریزند سپس...).
«قَدْ ‌یَنبَغی لِلطَبیبِ أن ‌یَعْتَنی بِإبطالِ عِلّهِ المَرَضِ أولاً. ثُمَّ‌ یُعالِجُ حینَئذٍ المَرضُ وَ أن ‌یَعْرَفَ أشیاءً أولُها مِزاجُ المریضِ ثُمَّ سِنُهُ وَ غذائهُ فی حالِ صِحَتهِ ...» (پیشین: 129).
(بر پزشک واجب است که ابتدا به ابطال علت مریضی توجه کند سپس مریضی را درمان کند و باید چیزهایی را بداند که اولین آن‌ها مزاج مریض است سپس سن و غذایش در حالت سلامتی است).
مؤلف همچنین از حرف عطف «واو» به منظور تشریک معطوف با معطوف علیه استفاده می‌کند و این حرف عطف برترتیب دلالت نمی‌کند.
«کُحْلٌ نافِعٌ مُجَرَبٌ لِلظُلْمَهِ وَ الدَمْعَهِ وَ الحَرِ وَ البُثْرِ وَ الغَشاوَهِ» (پیشین: 168).
3-6-4- اسلوب حالحال، وصف نکره‌ی منصوب مشتقی است که بعد از تمام شدن کلام برای بیان نمودن هیئت و شکل صاحب آن در هنگام صدور فعل می‌آید. منظور از واقع شدن حال بعد از تمام شدن کلام آن است که حال بعد از جمله‏ای واقع شود که از جهت ترکیب کلام، جمله بدان نیازمند نیست نه اینکه از جهت معنی، جمله و کلام از آن بی‏نیاز باشد چرا که در بسیاری از مواقع، حال به منظور اتمام معنای جمله لازم است. (ر.ک: شرتوتی، پیشین: 243).
شکل‌های اسلوب حال در صفحات بررسی شده به گونه‌ی زیر است:
مؤلف برای نشان دادن شکل مصرفی دارو از حال به صورت مفرد استفاده کرده است، مانند:
«لا خَیْرَ فی شُربِ الماءِ البارِدِ حینَ‌ یخْرُجُ مِنَ الحَمامِ إلّا مَمزُوجَاً بالشَرابِ» (طبری، پیشین: 341).
در این مثال، صاحب حال (الماء البارد) است و حال (مَمزُوجَاً بالشَرابِ) می‌باشد که مفرد است. اصل در حال آن است که مفرد و نکره باشد چون در معنی خبر برای صاحب حال محسوب می‌شود زیرا اگر حال معرفه باشد با صفت اشتباه می‌شود.
و گاهی جمله حال واقع می‌شود و آن را جمله‌ی حالیّه می‌نامند که دارای شرایطی است:
جمله باید خبریّه باشد.
از علامت استقبال «سین و سوف و لَنْ» خالی باشد.
در جمله لفظی باشد که جمله را به صاحب حال ربط دهد. (ر.ک: شرتوتی، پیشین: 248).
«أوَلُ الحُبوبِ الحِنطَهُ وَ هی حارهٌ لینَهٌ ...» (طبری، پیشین: 374).
در این مثال، جمله‌ی « وَ هی حارهٌ لینَهٌ »‌ یک جمله‌ی اسمیّه، و روی هم حال است برای «الحِنطَهُ» و محلاً منصوب است.‌ یکی از کاربردهای حال در کتاب فردوس الحکمه زمانی است که مؤلف می‌خواهد چیزی را معرفی کند و در این هنگام از حال به صورت جمله‌ی اسمیه استفاده می‌کند و هرگاه حال جمله‌ی اسمیه باشد در این صورت به وسیله‌ی «واو» و‌ یا «ضمیر» و ‌یا «واو و ضمیر» به صاحب حال مرتبط می‌شود. در معرفی دارو‌های گیاهی در صفحات مورد بررسی از حال جمله نیز استفاده شده است.
3-6-5- اسلوب تمییز«تمییز که به تخفیف، تمیز گفته می‌شود، مصدر باب تفعیل، به معنی تشخیص است و در اصطلاح نحو، به معنی مُمیِّز،‌ یعنی اسم فاعل به کار می‌رود و آن، اسمی ‌است منصوب و نکره و جامد که از کلمه‌ی پیش از خود ‌یا نسبت در جمله، رفع ابهام می‌کند» (میرقادری، پیشین: 296).
کاربرد تمییز در این کتاب در صفحات بررسی شده به گونه‌ی زیر است:
مؤلف از تمییز نسبت بعد از أفعل‌تفضیل استفاده می‌کند تا ابهام را بر‌طرف نماید. هرگاه خواسته شود برتری ‌یک موضوع بر موضوع دیگر بر شمرده شود از اسلوب (أفعل + اسم منصوب) استفاده می‌شود که اسم منصوب بعد از آن، تمییز است مانند:
«الکَراثُ حارٌ‌یابِسٌ‌ یَصْدَعُ وَ ‌یَری أحلامَاً رَدیَهً وَ‌ ینفَعُ مِنَ البواسیرِ وَ‌ ینْزِلُ البَولَ وَ الشامی ‌مِثلُه إلّا أنّه أجودُ مِنْهُ خَلِطاً» (پیشین: 378).
در این مثال، (خَلِطاً) تمییز نسبت است.
در حالت دیگر هرگاه خواسته شود ویژگی ‌یک موضوع برجسته‌تر شود از این اسلوب استفاده می‌شود. مانند:
«... و کُلَّما اشتدَتْ حُمْرَتُهُ وَ غَلِظَ کانَ أکثَرُ تَولیداً لِلدَمِ ...» (پیشین: 391).
در این مثال، نویسنده از اسلوب تمییز برای برجسته کردن موضوع تولید خون استفاده کرده است.
مؤلف همچنین از تمییز مفرد پس از عدد و اسم‌های مقادیر استفاده می‌کند، تمییز مفرد که آن را تمییز ذات نیز می‌گویند برای رفع ابهام از یک کلمه می‌آید و آن کلمه یا وزن است مانند:
«فَیَصُبُ عَلیه ثَلْاثَهُ أرطالٍ ماءً ...» (طبری، پیشین: 193).
در این مثال، (ماءً) تمییز مفرد است زیرا ابهام اسم مفرد مذکور (رَطل) را برطرف می‌کند.
و یا عدد است مانند:
«... مِن کُلِّ واحِدٍ إثنا عَشَرَ دِرهَمَاً ...» (پیشین: 481).
در این مثال، (دِرهَماً) تمییز مفرد است.
بیشترین کاربرد این نوع تمییز در بیان داروهای گیاهی و حیوانی و معدنی است چرا که ساختار کتاب‌های پزشکی به گونه‌ای است که نویسندگان در تجویزهای دارویی به بیان مقدار و وزن دارو نیز می‌پرداخته‌اند.
3-6-6- اسلوب أفعل‌تفضیلمؤلف بنابر رسم معمول در داروهای گیاهی و حیوانی و معدنی به مقایسه می‌پردازد. معمول‌ترین شیوه‌ی وی در این قسمت از کار، استفاده از أفعل‌تفضیل است.
در این کتاب، اسلوب أفعل‌تفضیل به دو صورت آورده شده است:
1ـ أفعل‌تفضیل مجرد از «ال» و اضافه باشد که این قسم بیشترین کاربرد را در صفحات بررسی شده داشته است. در این حالت غالباً أفعل‌تفضیل همراه با حرف اضافه‌ی «مِنْ» به کار می‌رود.
«لَحْمُ البَطِ أحَرُ وَ أغلَظُ مِنْ لَحْمِ جَمیعِ الطَیرِ الأهلی» (پیشین: 385).
در این مثال، مؤلف با استفاده از أفعل‌تفضیل به مقایسه پرداخته است. (گوشت مرغابی گرم‌تر از گوشت همه پرندگان اهلی است).
گاهی لفظ «مِن» و مجرور آن به منظور داشتن قرینه بر آن دو حذف می‌شوند مانند:
«الطَلعُ أبرَدُ مِنَ البُسْرِ وَ أقَلُّ دَمَاً» (پیشین: 383).
که در اصل چنین بوده است:
«الطَلْعُ أبردُ مِنَ البُسْرِ و أقَلُّ مِنْهُ دَمَاً»

Related posts: